سال سوم، شماره بيست و هشت فروردين 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

بهار

فيروزه‌چينان بهار

آرلاندا

پاره‌ها: پاره‌ی اول

ادبيات و دگرگونی‌های اجتماعی

انسانی جاويدان در ميان خدايان

مجمع‌الجزاير واگويه‌ها

در آخرين دم كه می‌رهی

نمادی هم‌ارز لذت

يارم به كجا رفت؟

به روسپيان می‌مانم

به من بگو «تو»

آدم

رفتن و يكی شدن

ارنواز

گرگ

سينما

نفر دوم

آهای گارسون!

 

 نوشته‌های قبلی مجتبا:

 هجرت

 زندان

 

 

رفتن و يكی شدن

مجتبا فلاح

m.flp13 [ @ ] gmail.com

 

كاش می‌رفتيم

كاش برويم

حتا خورشيدِ ام‌روز هم

            می‌رود به دياری

            كه برنمی‌تابد مرا.

 

غروب اما،

پر است از ثانيه‌های قديمی

از عطر نفس‌هايی كه می‌تپد بی ما

            در سينه‌ی خاطره‌هايمان.

 

هميشه رفتيم

هميشه می‌رويم

و گوی سربی خاطره

حلقه زده است بر اختيار پاهايمان.

 

چه خوب كه خطوط معوج گام‌هايمان

يكی شوند در سراشيبی سرنوشت‌هايمان!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.