سال سوم، شماره يازده اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی دوم

زنده‌گی و افکار نيچه و ...

وب‌لاگ، وب‌لاگِ ايرانی

بگذاريد اژدها بيدار شود

اژدها بيدار می‌شود

گل يخ را دوست دارم!

خال قهوه‌ای روی بازوی ...

رازهای يك مجنون

پرچم

برهان قاطع

تو

گيلان

دلقك

تآتر شهر

كرشمه واژه

از شاعر، نازدانه تا ... گناه

رفته‌ای باز كه مدتی نباشی!

 

 

كرشمه واژه

زيبا كاوه‌ای

ziba_kavehi [ @ ] hotmail.com

 

به بهاری كه در Shey می‌وزد!

 

بانوی بهار از در می‌آيد / موهای باران‌زده / زير شالی از شكوفه‌های گيلاس / لب‌خند می‌زند.

سال‌های طولانی پيش از اين / روی ابرهای پرواز گذشته از در خانه‌هايی بسته / از او

آوازهای لكنت گرفته روان می‌شدند / و هم‌قبيله‌گی چهره‌هايی كه من نبودند دنيا را يك‌دست می‌كرد.

_عشقی ساده و مستمر / لابه‌لای قصه‌هايی كه ناديده مانده بود _ جان می‌گرفت

رؤياهای فراموش شده بيدار می‌شدند / خسته‌گی با نفسی عميق از خانه می‌رفت / آفتاب سخاوت‌مند و ...

 

قدم به هر كجا گذاشته بود / به هر رنگ و چهره ای / شادی از پوست آدم‌ها جوانه زده بود / ساعت‌ها به انتظار ثانيه شمرده بودند / آدم‌های زمستان گرم

 

آدم‌های هميشه‌گی / با همان انتظارهای كوچك و بزرگ / با همان ادعاهای عجيب

آدم‌هايی كه می‌خواستند لقمه‌ای روی سفره‌ی خالی‌شان بگذارند / سفره‌هايی كه دعايی

/ آدم‌هايی كه مرگ به هنگام خود را آگهی می‌كردند

/ زنانی كه گلوی بر آمده را با خجالت و حسرت می‌پوشاندند.

/ شاعرانی كه از زنده‌گی يك شب بلند می‌خواستند / اشاره‌ای از بهار و ليوانی چای ...

كودكانی كه از لمس او رشد می‌كردند / و فردای زنده‌گی بودند

مردانی هم‌سنگ پدران‌شان / زنانی هم‌قامت مردان ...

مادرانی كه گيسو به بهار بخشيده بودند /

شانه‌های دانه طلا در صندوق‌چه‌ی نوروز ...

خانه‌هايی كه بوی نفس تازه می‌گرفت

 

نشانی‌ها گم بودند / سهم يك‌سانی از آب و ترانه و نسيم / آسمان برای آدم‌های بی‌ستاره / شفافيت برای آينه / آوازها هم‌نوا / دريا تعبير خواب خوش بيابان / و تن درختان باغ در بلوغی ملتهب / روسری دختران روستايی در باد می‌رقصيد / ترانه‌ی خاموش می‌خواند / سكوت

می‌خنديد. / پيران قبيله چشم‌هاشان را پاك می‌كردند كه اين بهار هم ...

آفتاب از پرده اجازه نمی‌گرفت / گوشه‌ی همواره تاريك  نور می‌خاست، خسته از گوشه‌ی آرزو دست دراز كرده بود

ستاره‌ها روشن بودند / شاعران كورسوی بشر / شعرها عاشقانه / ترانه‌ها پر از صدای شادمانه‌ی دريا / زنده‌گی تاب می‌خورد / زنده‌گی می‌شد يك پرنده‌ی هزار بال نغمه‌پرداز /

موج بر می‌داشت / می‌رفت تا لبه‌ی افق / می‌تابيد / باز می‌گشت / می‌رفت / می‌آمد

 

(ساعت‌ها نگاه‌اش می‌كنم

بی‌كلمه‌ای

طلسم می‌شكند آن زمان كه بشنود

دوست‌ات ...)

 

بانوی بهار بر می‌خيزد /

هنوز خانه‌های زيادی به انتظار دقيقه‌اند / هنوز كودكانی كه بادبادك‌های رنگين درست می‌كنند / زنانی كه كوچه را جارو زده‌اند / و مردانی كه فراموش كرده‌اند زنده‌گی پابه‌پا نيامده با آن‌ها /

سال‌های مثل هميشه و
انتظاری كه رنگ می‌زند به روزهای بارانی /

شال شكوفه‌ی گيلاس بر سر / و دستانی پر از اشتياق

نمی‌شود نشست / بايد رفت

بانو می‌گذرد /

زير لب می‌شنوی كه می‌خواند:

هنوز كارهای زيادی مانده است / كارهای بزرگی هنوز!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.