سال سوم، شماره بيست و پنج اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

وقتی كه يادم رفت ...

حجم

دختران رود گل‌آلود

عطر ديار دور

تخدير

شهر كتاب

سياه‌چاله

باغ

اتوبوس بهانه بود

پاره‌ها: پاره‌ی سوم

انديشه‌ی دينی، شناخت مليت، ...

تأثير نيچه بر اگزيستانسياليسم

نگاهی به ريشه‌ها ...

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ

زمانه‌ی بلوغ وب‌لاگ‌‌ستان

پاک‌نويس الکترونيکی ميراث کهن اسلامی

وقتی دانش‌گاه نمی‌رم و ...

نوشته‌های اتوبوسی

حالا خودم حرف می‌زنم

بيانيه‌ی هيأت داوران ...

 

 

تخدير

ايليا ديانوش

ilia_dianoush [ @ ] yahoo.com

 

ساده‌لوحانه به سانحه خنديدی

و سرخوشانه برگ را در سراشيب مرگ

قاصدكی بازی‌گوش ديدی

كه در هوا می‌رقصد و

بر زمين می‌خسبد

 

گفتی كه خسته‌ای

و دل خوش كردی

به تخدير يأس و يله‌گی

گفتی كه خسته‌ای

و دل خام كردی

به تسكين مرده‌سان زيستن

 

در اين وخامتِ بَندابند

كجاش خود را خلاص می‌بينی؟

در اين سقوط سهم‌گين

چه‌گونه نشئه‌ی پروازی؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.