سال سوم، شماره بيست و پنج اردی بهشت 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

وقتی كه يادم رفت ...

حجم

دختران رود گل‌آلود

عطر ديار دور

تخدير

شهر كتاب

سياه‌چاله

باغ

اتوبوس بهانه بود

پاره‌ها: پاره‌ی سوم

انديشه‌ی دينی، شناخت مليت، ...

تأثير نيچه بر اگزيستانسياليسم

نگاهی به ريشه‌ها ...

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ

زمانه‌ی بلوغ وب‌لاگ‌‌ستان

پاک‌نويس الکترونيکی ميراث کهن اسلامی

وقتی دانش‌گاه نمی‌رم و ...

نوشته‌های اتوبوسی

حالا خودم حرف می‌زنم

بيانيه‌ی هيأت داوران ...

 

 نوشته‌های قبلی مجتبا:

 رفتن و يكی شدن

 هجرت

 زندان

 

 

باغ

مجتبا فلاح

m.flp13 [ @ ] gmail.com

 

كسی سرك می‌كشد هنوز

از پشت توفان زده شاخك نورسته

و می‌غرد از درون

از پشت حصار اين باغ خشكيده

 

نمی‌دانست چه را با گل‌دان‌اش كاشته‌اند

و چه‌گونه كلبه‌ی حلبی نيل‌گون‌اش

آرام‌‌گاه آرزوهايش شد

و من تمام راه را

تا آخرين حصار

تا اولين ستيغ نور

دويده بودم.

 

خشت خشت سنگ‌فرش‌ام را

تا ستاره

خواهم شمرد

و بر نمودار سوم رسم خواهم كرد

و دو باره يادم آمد

كه هميشه در زنگ آخرين

جايت گل‌دان بی‌گل

روی نيم‌كت نيمه شكسته‌ام

كشيده بودم

تا شايد

آب‌پاش بابای مدرسه

در صبحی ديگر

به نوازش قطره‌ها

جوانه‌ها را حاضر غايب كند.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.