سال سوم، شماره هشت خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی چهارم

انديشه و شناخت - نياز به دين

نيچه و نيهيليسم پسامدرن

دانش يزدانی: اساتير

رقص خُل‌واره‌گی

يک آدم معمولی و ...

چاهی به نام وب‌لاگ؟

آدم دل‌اش بايد مهندس باشه!

رد

سحر

زنده‌گی تدريجی

يك غزل: قيامت است ...

وقتی به يادم می‌مانی

Dance macabre

فرشته

عاشقانه

چهار پاره‌ی شاعرانه

كابوسی ...

كفش

 

 آخرين سروده‌های بيژن:

 حجم

 پرچم

 بهار

 كو بهار؟

 چالوس

 

 

سحر

بيژن باران

aalborzray [ @ ] yahoo.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «پيك پارسی»

 

وقتی به‌جای چادر شب تيره‌ی آسمان

حرير روشن آبی فراگير شود

آزاد پرنده‌گان ز تور سياهی،

پرشور خوانند بر شاخه‌های سَحر سوی نور.

 

کنار پنجره، باز ِحنجره‌ی زنجره نگاه مرا به باغ برد.

ببين چه‌گونه اشباح تاريکی از برابر روشنايی گريزند

سِحر سَحر و صيانت حقيقت شود آشکار.

اشياء ذات رنگين خود کنند نمودار:

عريانی الوان شاخه‌ها،

باريکی ناخن سبز چمن،

دال‌بر کبود زنبق، شوق شکوفه شاخه‌ی آزاليا،

نياز نيلوفر به انبساط با دخول لطافت گرمی روز،

پيدايی سمور بر چينه‌ی ديوار.

نبود نی‌نوازی نسيم، سکون سبز مشرف بوته و پيچک

در رقص آهسته‌ی لمس تنه‌ی جوان توت پر بار.

 

بازتاب يادهای دور در شيشه سرد، بين من و باغ

با خط فاصل شب و روز

در چرخش ساعتی به غرب گريزند.

در مدار فصول، سوار سياره‌ی تنها، پيشانی به شيشه نزديک کنم.

در ارتفاع، تک کبوتر پشتک‌زن، غرق لذت حمام طلايی پگاه.

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.