سال سوم، شماره هشت خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

پاره‌ها: پاره‌ی چهارم

انديشه و شناخت - نياز به دين

نيچه و نيهيليسم پسامدرن

دانش يزدانی: اساتير

رقص خُل‌واره‌گی

يک آدم معمولی و ...

چاهی به نام وب‌لاگ؟

آدم دل‌اش بايد مهندس باشه!

رد

سحر

زنده‌گی تدريجی

يك غزل: قيامت است ...

وقتی به يادم می‌مانی

Dance macabre

فرشته

عاشقانه

چهار پاره‌ی شاعرانه

كابوسی ...

كفش

 

ديگر نوشته‌ی بخش نگاه ويژه را كه نوشته‌ی رضا كلاهی در باره‌ی وب‌لاگ‌نويسی‌ست، بخوانيد:

چاهی به نام وب‌لاگ؟

 

 

يک آدم معمولی و نوشته‌های صد تا يک غاز

م. تاشك

mtashk [ @ ] gmail.com

 

فرا معمولی را در معمولی بجوی!

يونگ

 

در شماره‌ی قبل «فروغ» مقاله‌ای خواندم با عنوان «اين نوشته‌های صد تا يک غاز». هر چند از ديدن عنوان می‌شد حدس زد که نگاه نگارنده مقاله به چيست، کنج‌کاوانه آن را خواندم و حدس‌ام به يقين پيوست. ابتدا پيش خود فکر کردم که شايد معنای وب‌لاگ را نمی‌دانم و وب‌لاگ حتما بايد جايی باشد که نوشته‌های سطح بالا و روشن‌فکرانه داشته باشد و از مسائل خصوصی صحبتی نشود و _‌به قول نويسنده‌ی مقاله _ عاميانه نباشد. ولی بعد از کلی جست‌وجو، به عقيده‌ی خود پای‌بندتر شدم. حال اگر ما بخواهيم به وب‌لاگ‌نويسی قوانين خاصی بدهيم و اين وسط عده‌ای را به صِرف اين که «عاميانه» و «صد تا يک غاز» می‌نويسند از دور خارج کنيم، حرف جداگانه‌ای‌ست و رسمی‌ست بديهی در ضمير ما ايرانيان. خيلی راحت ديگران را با تحقير وادار به سانسور می‌کنيم و شادمان می‌شويم که سر جايشان نشانده‌ايم. هر چند که فعلا بسياری از وب‌لاگ‌نويس‌ها به خاطر همين وضعيت، ناشناس می‌نويسند تا مجبور به خودسانسوری نشوند و کم‌تر کسی را می‌توان يافت که با نام حقيقی وب‌لاگ شخصی با محتوای مسائل خصوصی بنويسد تا حدی که گاه برای شناخته نشدن ماسک حنس مخالف را هم بر چهره می‌زند.

نويسنده‌گان وب‌لاگ‌ها اکثرا «نخبه»های جامعه نيستند و لزومی هم ندارد که باشند، چرا که اين حقی‌ست که به اين «آدم‌های معمولی» داده شده تا بتوانند از پشت اين حداقل تريبون، به مردم دنيا بگويند که «تنها»يند و کسی، نه در خانه نه در اجتماع، احساسات آن‌ها را درک نمی‌کند تا شايد گوشی پيدا کنند تا بشنودشان و دل‌داری‌شان دهد که همانند آن‌ها «تنها» بسيار است. کسی كه وب‌لاگ می‌نويسد، حتما انگيزه‌ای برای نوشتن آن دارد، حتا اگر تفنن هم باشد، حق اوست. مطالبی که در اکثر وب‌لاگ‌ها نوشته می‌شود بسيار عادی و روزمره هستند، صادقانه و ساده و همان گونه که نويسنده گفته اغلب فکر نشده‌اند (ايشان خود در ابتدای مطلب نوشته‌اند که اين مقاله را نيز فکر نشده ارائه داده‌اند و خود قضاوت كرده‌اند که «خيلی هم بد نشده است»). اغلب به نحو بسيار زيبايی هم نوشته می‌شوند که احساسات خواننده‌گان را بر می‌انگيزند و اين کار کوچکی نيست. صميمانه است چون برای رسيدن به پول و يا قدرت خاصی اين‌ها را نمی‌نويسند و نياز به سند و مدرک ندارند، چون هر انسانی عواطف شخصی خودش را دارد که کاملا هم  خاص است. «نخبه»گان تريبون خاص خود را دارند و در اتاق‌های در بسته‌شان نشسته‌اند و در ميان دود سيگار مشغول فلسفيدن و نوشتن هستند و يا از طرق ديگر افکار خود را به خورد مردم می‌دهند. آن‌ها نيز روزی معمولی بوده‌اند! و نوشته‌‌ها و آثارشان بی‌شک ناشی از عواطف و احساسات شخصی‌شان هست که به نحوی ماهرانه آن‌ها را ارائه می‌کنند. مطالب آسمانی و وحی‌گونه و از آسمان آمده‌ای را نمی‌نويسند.

و اما چرا نوشته‌های وب‌لاگ‌های مد نظر آقای کلاهی بايد نکته‌ای منفی باشد؟ وب‌لاگ‌ستان مجموعه‌ای از نوشته‌های ايرانيانی‌است که توانايی کار با کامپيوتر و اينترنت دارند و فضايی برای خود پيدا کرده‌اند تا از اين طريق برای خود دوستان و مخاطبانی پيدا کنند. وب‌لاگ‌ها می‌توانند شناساننده‌ی کم‌بود‌ها و نيازهای جوانان باشند. توسط همين فضای کوچک با هم حرف می‌زنند، اعتراض می‌کنند، دل‌داری و هم‌دردی می‌شنوند و اعتماد به نفس پيدا می‌کنند. وب‌لاگ برای آن‌ها گاه چاهی‌ست برای فرياد زدن. سنگ صبوری‌ست برای گفتن دردها و دفتر خاطراتی‌ست برای گفتن رازهای مگو. جايی‌ست که می‌شود حرف زد و حرف زد و حرف زد، و حرف‌های صد تا يک غاز هم زد و در همان حال فيلم‌های «کوبريک» ديد و داستان‌های «کوندرا» خواند و به فلسفه‌های کم‌تر از «دريدا» قانع نشد! آن‌ها انتخاب می‌کنند که چه ببينند و چه بخوانند و چه بشنوند. شما هم همين طور! بی آن که هم را  به ديده‌ی تحقير بنگريد. لزومی ندارد کسی نوشته‌های «الکی» را بخواند و به گفته‌ی شما وقت‌اش را تلف کند. هر چند، خواندن و حوصله کردن اين نوشته‌ها يعنی شناخت دغدغه‌های جوانان اين ديار که شايد به جز وب‌لاگ‌ستان جايی برای ابراز وجود نداشته باشند و کم‌تر امکان اين را داشته‌اند تا بی‌نقاب خود را به ديگران بنمايند. از ديدن چهره‌های بی‌نقاب نهراسيم و دست به تحقير آن‌ها نزنيم و وادار به سانسورشان نكنيم.

مشتاقانه منتظر ادامه مطالب‌تان هستم!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.