|
فرشته
مجتبا فلاح
m.flp13
[ @ ] gmail.com
بايد با
تو حرف بزنم
با كلماتی
كه نمیدانم
از كدامين هجای اين شب خجسته
بر میخيزد!
كاش میشد
به سادهگی يك بلبل
و به
يكرنگی شب
همه چيز
را يكباره تعريف كرد،
اما قاموس
من
در تعبير
اين شب پر صدا
در تمنای
اين نغمهی پر نياز
بیواژه
مانده است!
اگر لختی
با تو
بیپرده و
بیكلام میگفتم
همهاش
اشك بود بیصدا
و نيازی
خالی از راز
كه تو
صندوقچهی همهی اسرار نانوشتهی منی
و آنگاه
كه میگشودم تو را
سراسر صبر
بودی و معنا
و من تنها
بوسهای
در
هنگامهی بستن تو
و شايد
قطرهای مرواريد از دريای عشقات
گويند عشق
را
تنها
يكبار مجال آزمون است
و من اما
هنوز
عاشقام
يادت هست،
روزی كه گدازهها را
بر لطافت خوبرويان گزيدی
و عاشقی را شيوهی پرستيدن؟
و من اما
هنوز
پرم از
عشقهای نسروده
و
گدازههای بیرمق
در
استواری كوهساران،
و قصهی
اين آتشفشان خاموش
روزی
سرمشق كودكی خواهد بود
كه تو در
قنداق غنچه پيچيدهای
و تنها تو
فرشتهی رنگينكمان آبشار او خواهی بود
آنگونه
كه دريای آرامش گدازههای من بودی،
و من يك
روز
در ساحل
آرام تو فروتنانه گام خواهم گذاشت
و در افق
به تماشايت خواهم ايستاد
تنها اگر
به زمين بيايی!
é |