|
رود
بيژن باران
aalborzray [ @
] yahoo.com
نگارندهی وبلاگ «پيك
پارسی»
رود
با بوسهی بهاری آسمان به پوست:
زلال
شود وقتی، بالا، قلب فراگیر آبی، صاف است و پاک.
بهزیر لایههای لحاف خاکستری ابر،
با
شکن خروشد این ذوب صخرهی سیال.
در
باد و باران جوشد این طراوت خیس
در
ظلمات، با تازيانههای رعد و آذرخش _
ثانيههای خط شکستهی عصبی نور، سپس سکوت تاريک تام _
با
التهاب ماهی و ترس مار.
در
گرم پاک شفاف مهتاب شب
خال
زرد بزرگ ماه بر اندام هوس مرموزش.
در
عدل ظهر
فوج
درخشش جیوه نور پرواز درجای پروانههای موج
بر تن
جنبان پیشروَش، چشم خیره کند.
در
مرگ برگ، گهوارهی کوچک امید سنجد کوهی
به
دریای دور برد.
زمستان با پوستین یخ و برف حافظ ماهیان شود.
رود
نبض روان زمین
آیینهای به آسمان است:
بیانگر عدالت موعود در تنهایی بیکران.
é |