سال سوم، شماره بيست و دو خرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

در حاشيه‌ی روزهای انتخاب نهم

كدام اصول‌گرايی؟ كدام ...

يك رأی در هم ريخته

پاره‌ها: پاره‌ی پنجم

مدنيت ايده‌آل و مدنيت اتوپيای نيچه

عرفان و دوران ايرانی

... وب‌لاگ‌ستان، عوام و نخبه‌گان

عرصه‌ی عمومی وب‌لاگ - 2

بيست و پنج ساله شده‌ام

جايی كه آسمان تشنه بود

نامه‌هايی به نشانی هيچ كجا

جرم عاشقی

لانه‌ی لب‌خند و كلام

بی‌نام

تو كری

بر هم مگذار

خون زير ناخن‌هايم

رود

هفت پاره‌ی شاعرانه

 

 باز هم از فرزانه در همين شماره:

 مدنيت ايده‌آل و مدنيت اتوپيای نيچه

 

 

 

خون زير ناخن‌هايم

فرزانه فراهانی

farzanehf [ @ ] gmail.com

نگارنده‌ی وب‌لاگ «كتيبه»

 

ديرگاهی‌ست که دستان‌ام

در ظلمات وهم باورها می‌لرزند

درد جان‌کاه تهی زيستن

درون‌ام رخنه کرده است

روبه‌رويم جز ديواری ستبر نمی‌بينم
ناخن‏هايم را به ديوار می‌کشم و
چنگ می‌زنم

چنگ می‌زنم

چنگ می‌زنم
زجر تمام وجودم را در بر می‌گيرد
چيزی درون‌ام می‌لرزد
خون لخته شده زير ناخن‏هايم
وارفته‌گی انديشه‏هايم را لو می‌دهد
بازوان‌ام که دردناک‌اند و ضعيف

توان خراشيدن ندارند
آه، چه‌گونه راهی به روشنايی بيابم؟
چه‌گونه؟ چه‌گونه؟ چه‌گونه؟
می‌دانم،
بايد شاد بود،
بايد خنديد،
بايد قوی بود،
بايد اميدوار بود!
آری، من‌ام!

اين دخترکی که ساعتی پيش می‌رقصيد،
می‌خنديد،

آواز می‌خواند،
کودک غم‌گين را نصيحت می‌کرد که شاد باشد!

خلاء درون‌ام را اما چه کنم؟

 

دستان‌ام می‌لرزند
ناخن‏هايم خون‏آلود و خراشيده‏اند
توان رفتن ندارم،
ماندن‌ام را نيز هرگز تاب نخواهم آورد

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.