|
خون زير ناخنهايم
فرزانه فراهانی
farzanehf [ @ ]
gmail.com
نگارندهی وبلاگ «كتيبه»
ديرگاهیست که دستانام
در
ظلمات وهم باورها میلرزند
درد
جانکاه تهی زيستن
درونام رخنه کرده است
روبهرويم
جز ديواری
ستبر نمیبينم
ناخنهايم
را به ديوار میکشم و
چنگ میزنم
چنگ میزنم
چنگ میزنم
زجر تمام وجودم
را در بر میگيرد
چيزی درونام میلرزد
خون لخته شده زير ناخنهايم
وارفتهگی انديشههايم را لو میدهد
بازوانام که دردناکاند و ضعيف
توان خراشيدن ندارند
آه، چهگونه راهی به روشنايی بيابم؟
چهگونه؟ چهگونه؟ چهگونه؟
میدانم،
بايد شاد بود،
بايد خنديد،
بايد قوی بود،
بايد اميدوار بود!
آری، منام!
اين دخترکی که ساعتی پيش میرقصيد،
میخنديد،
آواز میخواند،
کودک غمگين را نصيحت میکرد که
شاد باشد!
خلاء درونام را اما چه کنم؟
دستانام میلرزند
ناخنهايم
خونآلود و خراشيدهاند
توان رفتن ندارم،
ماندنام را نيز هرگز تاب
نخواهم آورد
é |