|
مدنيت ايدهآل و مدنيت اتوپيای نيچه
فرزانه فراهانی
farzanehf [ @ ]
gmail.com
نگارندهی وبلاگ «كتيبه»
اراده،
اين است نام آنچه آزادیبخش است و شادیبخش، شما را چنين آموزاندهام
دوستان من! اما اکنون اين را نيز بياموزيد که اراده خود هنوز
زندانیست.
چنين گفت
زرتشت، بخش سوم، شفايافته،
ترجمهی
داريوش آشوری، نشر آگاه
اشاره: روزهايی را میگذرانيم که بحث انتخابات و طرح دولت جديد و
همچنين ويژهگیهای دولت آينده، نقل سخن هر مجلس است. پر بیراه نديدم
که ادامهی مطلب مرور ديدگاههای نيچه را با موضوع مدنيت ايدهآل پيش
ببريم و با ديدگاه او در اين باره آشنا شويم.
آنچه امروزه در حوزهی روابط انسانی به عنوان مدنيت ايدهآل مطرح میشود،
شرايطیست که
فرد نه تنها منافع خودش را در گرو منافع ديگران بداند بلکه منافع ديگران را
لازمهی منافع خود بداند و در حوزهی روابط بين مردم و دولت، مدنيت
ايدهآل آن است که افراد از پايين و دولت از بالا به هم برسند. اما
نيچه، اين فيلسوف شاعر، با تفکرات خاص خود در اين خصوص چه میگويد؟ پيش
از هر سخن بايد ديد مراد از مدنيت چيست؟
در فلسفهی کلاسيک از دوران باستان، از زمان ارسطو و افلاتون، بحث «مدنيت»
جزﺀ اين حوزه محسوب نمیشده و اين بحث را در قلمروی سياست
میگنجاندهاند. حکمت در آن دوران به حکمت عملی و حکمت نظری تقسيمبندی
میشده و بحث متافيزيک در قلمروی حکمت نظری مطرح میشده. قلمروی عمل
از جايی شروع میشود که من، ما میشود، يعنی آغازگاه مدنيت جايیست که
يک فرد به ديگری میپيوندد.
از ميان فلاسفهی پس از مدرنيته (پسامدرن) نيچه تنها کسیست که توجه میکند
عمل سوژهی انسانی هميشه در قبال ديگران است و انديشهی جدا از ديگری
انديشهای محبوس است. نيچه مدينههای فاضلهی ايدهآليستی را بیارزش
میداند و تحقير میکند و به اين جهت، هميشه در تلاش يافتن واقعياتیست
که با ارزشيابیهای مجدد او همبستهگی داشته باشند و هيچ گاه از
آنچه میيابد راضی و خورسند نيست.
نيچه در عين تنهايی علاقه به مذاکره و گفتوگو دارد و طرح مدنيت را زمانی
مطرح میکند که در اوج تنهايی خويش بهسر میبرد.* همان طور که بحث
«ابرمرد» و «بازگشت جاودان» را در تنهايی خود مطرح میکند و در اين
تنهايی فتواهايی میدهد که خود قبلا به آنها اعتقاد نداشته و به نوعی
آنها را شکسته است. در طرحهای خود جمعهای انسانی را به حساب
نمیآورد و تنهايی فيزيکی را با آزادی برابر میداند، در حالی که در
جای ديگر به عنوان بتشکن با بحثبرانگيزی معتقد است از آنجا که انسان
ذاتا موجود
(existence)
است و تحت تأثير انديشههای درونی خويش، نمیتواند به
تنهايی حکم کند. در واقع تصور نيچه از دموکراسی با نوعی ريا آميخته است
و مدنيت عقلانی او نيز يکی از تناقضات اوست، چرا که مدنيت نيچه آنجاست
که ابرمرد او در آن حکومت میکند و جمع را ناديده میگيرد!**
به نقل از آلبر کامو، طرحی که نيچه برای رابطهی افراد با هم و رابطهی
آنها با حکومت میريزد، همان مدنيت اوست و چيزی نيست جز مناسبات بين
افراد جامعه و مناسبات آنها با حکومت. نکتهای که يادآوری آن خالی از
لطف نيست، بیخبری نيچه از سياست است، نه نتايج سياسی نظريهی او. علم
و معرفتی که او از آن سخن میگويد پديدهایست کاملا شخصی که نتايج
اجتماعی آن عمدتا بررسی نشده باقی میماند. تصور نيچه از «عنصر حياتی»
نيز به همين وجه ميان دو زمينهی شخصی و كيهانی در نوسان است و جامعه و
سياست در آن به حساب گرفته نمیشوند، زيرا به عقيدهی او، اين دو حوزه
يا بايد تابع اراده فردی باشند يا اگر کار به دست اوباش دموکراتمنش
بيفتد، ديگر ادارهکردنی نخواهد بود! حال اين سوال مطرح میشود که آيا
نظريهی «ارادهی معطوف به قدرت» آنگونه که از پيچ و خم يادداشتهای
نيچه سر بر میآورد، اگر در چارچوب طرحی گنجانده شود، فاجعهزا نخواهد
بود؟
تأملات نيچه وقتی به بالاترين حد انسجام و همسازی میرسند، در جهت مخالف و
به دور از هر گونه راحت و آسايش سير میکنند و ارزشهای سرد و يأسآور
او را نمیتوان متوجه تلاشی برای فراز جستن از خود و استکمال نفس تلقی
کرد، مگر مقصود استکمال برای رفتن به آغوش مرگ باشد! پس اگر نظريهی
«ارادهی معطوف به قدرت» ديگر کافی نباشد، چه بايد کرد؟ آيا شناخت يکی
از عاملان ارادهی معطوف به قدرت است يا ارادهی معطوف به قدرت يکی از
مواردیست که شناخت بايد به آن تعلق گيرد؟ هيچ پاسخی نيست که نيچه به
اين پرسشها بدهد و نقيض آن را نگويد!
* کتاب
«فلسفه، معرفت، حقيقت» به ترجمهی مراد فرهادپور را ببينيد.
** کتاب «تبارشناسی اخلاق» به ترجمه مجيد شريف را ببينيد.
ادامه دارد ...
é |