|
عرصهی عمومی وبلاگ - بخش دوم
رضا كلاهی
reza
[ @ ] forough.net
در دو
شمارهی قبل، شمارهی 67 فروغ،
مطلبی نوشتم با همين
عنوان که به دليل پاسخ به نوشتهای از يکی از خوانندهگان، فرصت
ادامهاش در شمارهی قبل فراهم نشد. در آن مطلب، بحث دربارهی پديدهی
جديدی بود که برای اولين بار، مجالی برای مردم عادی فراهم آورده و برای
اولين بار دغدغههای معمولیای را که به نظر پيشپا افتاده
میرسند، وارد عرصهی عمومی کرده و در معرض ديد عموم گذارده. به نظر
من اين، يک اتفاق بسيار مهم است يا میتواند بسيار مهم بشود. ادامهی
بحث دربارهی «چرايی» اين اهميت است. چرا خيل عظيم دغدغههايی که هر
يک به تنهايی بسيار معمولی و بیاهميت به نظر میرسند، ورودشان به
عرصهی عمومی میتواند يک اتفاق مهم باشد؟ به اين پديده در سطح
اجتماعی از چه منظری میتوان نگريست و اين پديده، چه اثرات و
پیآمدهای اجتماعی میتواند داشته باشد؟
به هر
پديدهی اجتماعی از زوايای مختلفی میتوان نگريست. «عرصهی عمومی»
منظریست که در اين نوشته من میخواهم پديدهی وبلاگ را از زاويهی
آن ببينم. به نظر من فضای مجازی (و به طور خاص پديدهی وبلاگ) با توجه
به امکان تعامل دوطرفه در آن، يک نهاد اجتماعیست که به تدريج
میتواند به احيای مجدد عرصهی عمومی در جهان به طور کلی، و به تشکيل
عرصهی عمومی در ايران به طور خاص منجر شود. قبل از ورود به بحث اما
توضيحاتی دربارهی مفهوم «عرصهی عمومی» لازم است. اين شماره، به اين
توضيحات اختصاص دارد.
عرصهی عمومی
«عرصهی عمومی» يا «حوزهی عمومی
(public sphere)»
را نوعی فضای عمومی تعريف کردهاند که در آن اعضای جامعه از راه
رسانههای گوناگون نظير مطبوعات، رسانههای الکترونيکی و حتا ارتباط
چهره به چهره با يکديگر ملاقات میکنند و دربارهی موضوعات مورد
علاقهی مشترک به بحث و گفتوگو میپردازند و بنابراين قادرند
دربارهی اين موضوعات ذهنيت يا عقيدهی مشترکی را تشکيل دهند، يعنی
بحثی عقلانی که در نهايت به توافقی منجر میشود. به طور کلی هر جماعتی
را که شرکتکنندهگان آن، در بحثهای آزاد و تأملی درگير شوند و در
راه ساختن يک ارادهی جمعی که با توافق همهگان حاصل شود گام بردارند،
میتوان از نظر وجود يا عدم وجود حوزهی عمومی مورد بررسی قرار داد.
يورگن
هابرماس، نظريهپرداز اصلی عرصهی عمومی، که سير تحولات آن را در
اروپا مورد بررسی قرار داده است، معتقد است حوزهی عمومی بورژوايی در
مرحلهی اول قلمرويی بود که در آن افراد خصوصی گرد هم میآمدند و
«عموم» را شکل میدادند. اين افراد توانستند سيطرهی عمومی تحت کنترل
دولت، و اقتدار آن را به چالش بکشند و موفق شدند دربارهی قواعد
کلیای که بر حوزهی اساسا خصوصی، اما مرتبط با عموم ِ مبادلهی کالا
و کار اجتماعی حاکم بود، با صاحبان قدرت وارد بحث و گفتوگو شوند.
ابزار اصلی بورژواها در اين مبارزه، ابزاری جديد و بدون سابقهی تاريخی
بود: استفادهی عمومی از خرد جمعی. هدف اصلی بورژواها تمرکززدايی و
توزيع قدرت، و تلاش آنان معطوف به «تصاحب» قدرت نبود. هدف آنان «زير
سؤال بردن و به چالش کشيدن» اصول و ارکان قدرت موجود بود. هدف اصلی
بورژواها «تغيير شيوهی سلطه» با توسل به اصل «علنی بودن» بود و
مبارزهی آنها با قدرت، از طريق «بحثهای عمومی عقلانی ـ انتقادی»
صورت میگرفت.
«افراد خصوصی» حاملان اصلی حوزهی عمومی بودند. در واقع تصور و درکی که
از خرد جمعی وجود داشت، متأثر از تجارب افراد در درون خانوادهی
هستهای بود. حوزهی عمومی جديد، ادامه و در واقع برونفکنی گونهای
از تعامل است که در حوزهی صميمی خانوادهی بورژوايی وجود دارد. حوزهی
عمومی مدتها قبل از اين که کارکرد سياسی پيدا کند، کارکرد غيرسياسی
داشت: ذهنيت برخاسته از فضای صميمی خانوادهی هستهای، امر «عمومی»
مختص خود را شکل داده بود. يعنی ابتدا گونهای حوزهی عمومی غيرسياسی
شکل گرفته بود. اين حوزه، يک حوزهی عمومی ادبی بود که پيشآهنگ حوزهی
عمومی در قلمرو سياسی بود.
در
قرن هجدهم رشد محصولات فرهنگی عمومی مانند موزهها، سالنهای مطالعه،
تآتر و سالنهای کنسرت باعث رشد و شکوفايی حوزهی عمومی ادبی شد.
قهوهخانهها در دوران طلايی خود بين سالهای 1680 و 1730 ميلادی در
بريتانيا (بيش از سه هزار قهوه خانه در لندن) و سالنها در دورهی
نايبالسلطنه و انقلاب فرانسه، و انجمنهای مباحثه در آلمان، مراکز
عمدهی نقد ادبی و سپس سياسی در اين کشورها بودند. حوزهی عمومی ادبی،
زمينهی تأمل انتقادی در خود را فراهم ساخت. اين تأمل انتقادی در واقع
فرآيند خودانديشی افراد خصوصی بود که بر تجارب خود در فضای صميمی
خانوادهی هستهای تکيه میکردند. افزون بر اين، مراکز مذکور باعث
ايجاد برابر ميان اقشار تحصيل کردهای شدند که از دل جامعهی اشرافی و
روشنفکران بورژوا برخاسته بودند. اين نهادها ويژهگیهای مشترکی
داشتند که برخی از آنها عبارتاند از:
1ـ
حمايت از نوعی روابط اجتماعی برابر که در آنها منزلت افراد فاقد
اهميت بود. در اين فضای برابر استدلالهای بهتر میتوانستند در
برابر سلسله مراتب اجتماعی از خود دفاع کنند.
2ـ
بحث و گفتوگوی آزاد در اين نهادها موجب شد تا عرصههايی که تا آن
زمان مورد پرسش قرار نگرفته بودند مورد بحث و مداقه قرار بگيرند. به
اين ترتيب انحصار کليسا و مقامات دولتی برای بحث دربارهی بسياری از
امور شکسته شد.
3ـ
اين نهادها موجب شدند تا «عموم» در عمل گسترش يابد چرا که اين نهادها
تحت نظارت حوزهی عمومی فراگيری بودند که از افراد خصوصی تشکيل شده بود
و اين افراد به ميزان فرهيختهگی خود میتوانستند در آن مباحث شرکت
کنند.
با به
وجود آمدن رسانههای ارتباطی مانند روزنامهها و هفتهنامهها،
گفتوگو و نقد عقلانی بيش از پيش گسترش يافت و تمام جامعه را در بر
گرفت. با گسترش بحثهای عقلانی و انتقادی در نهادهای حوزهی عمومی
(انجمنهای بحث، سالنها و قهوهخانهها و همچنين گسترش وسايل
ارتباط جمعی) به تدريج «افکار عمومی» متولد شد. به نظر هابرماس در قرن
هجدهم مفهوم جديدی از افکار عمومی شکل گرفت. مردم هميشه چيزی شبيه
افکار عمومی داشتهاند. اما اين افکار، در سه جهت با افکار عمومی
جديد متفاوت بودهاند: 1ـ اين افکار غيرتأملی بودهاند. 2ـ از راه
بحث و نقد به وجود نمیآمدند. 3ـ منفعلانه به نسلهای بعد منتقل
میشدندهاند. اما افکار عمومی جديد اولا محصول و نتيجهی تأمل
هستند، ثانيا از بحث و نقد به وجود میآيند، و ثالثا بيانگر توافقی
هستند که فعالانه ايجاد میشود.
در
عرصهی عمومی اولا مردم آزادانه افکار خود را هم در مقام فرد و هم در
مقام ذهنيت مشترک شکل میدهند و ثانياً افکار مشترک حاصل شده، از طرق
گوناگون بر حکومت و قدرت سياسی اثر میگذارد و آن را کنترل يا برخی از
سياستهای آن را تعديل میکند. به نظر هابرماس اين حوزهی عمومی
انتقادی، بعدها با قدرت گرفتن بورژوازی دچار زوال شد. با تسلط
بورژوازی و تحکيم سلطهی آن در حوزههای سياسی و اقتصادی، رسانهها
ديگر کارکرد عقلانی و انتقادی خود را از دست دادهاند و حاکمان با
استفاده از پول و قدرت، اين رسانهها را در جهت منافع خود دستکاری
میکنند و چيزی که به نام افکار عمومی وجود دارد، همواره بيانگر
منافع گروهها و افراد خاص است و معمولاً استدلال برتر و عقلانی معطوف
به نقد، در آن دست بالا را ندارد. صاحبان قدرت و پول معمولا با
روشهای پنهانی يا از راه ايدئولوژیسازی، برای منافع خود دليل و
توجيه میآورند و افکار عمومی را فريب میدهند. از نظر هابرماس
دستکاری افکار عمومی فقط به حوزههای سياسی و اقتصادی محدود
نمیشود، بلکه حتا حوزههای اخلاقی و زيبايیشناختی (هنری) را نيز
در بر میگيرد. در نتيجه دولت و اقتصاد سرمايهداری با تحميل منطق
خود بر حوزهی عمومی آن را از نظر شکل و ماهيت دگرگون میکنند.
حوزهی عمومی جايیست که همهی افراد بتوانند بدون هر گونه تبعيض و به
راحتی در مباحث آن وارد شوند. حوزهی عمومیای که گروههای معينی از
آن طرد شوند، نه تنها کامل نيست بلکه اصلا عمومی نيست. همچنين در
حوزهی عمومی هر بحثی بايد بتواند مطرح شود. نبايد منعی برای طرح
موضوعات وجود داشته باشد. نکتهی مهمتر آن که قدرت، از هر نوع و در
هر سطحی نبايد در مباحث حوزهی عمومی دخالت کند. معيار نهايی برای
رسيدن به توافق يا ذهنيت و عقيدهی مشترک فقط بايد استدلال برتر باشد.
ويژهگی مهم ديگر مباحث در حوزهی عمومی، باز بودن و پايان نداشتن
آنهاست. يعنی همواره بايد راه برای گفتوگوی بيشتر دربارهی موضوعات
مطرح شده باز باشد. هرگز کسی نمیتواند مدعی يک نتيجهی قطعی و
نهايی شود.
خلاصه
آن که حوزهی عمومی گونهای فضای عمومیست که در آن:
1ـ
افراد به شيوهی عقلانی به بحث میپردازند،
2ـ
اين بحث به توافقی منجر میشود،
3ـ
قدرت در اين بحثها دخالتی ندارد،
4ـ
همهی افراد برای شرکت در بحثها امکان برابر دارند و تبعيضی از اين
نظر وجود ندارد،
5ـ
موضوع بحث، آزاد است و هر کس میتواند هر موضوعی را که بخواهد مطرح
کند،
6ـ
همهی بحثها علنیست. افراد میتوانند حتا مسائل خصوصی خود را مطرح
و نتايج مباحث را در معرض ديد عموم قرار دهند،
7ـ
بحثها همواره باز است و همواره میتوان به آن رجوع کرد و دربارهی
آن دوباره بحث کرد. اين به آن معناست که همواره احتمال خطا وجود دارد و
هيچ نتيجهای قطعی نيست.
اينها مشخصات حوزهی عمومی بود، اما خود گفتوگو نيز برای آن که ثمر
بخش باشد بايد مشخصاتی داشته باشد. گفتوگو ابزار اصلی برقراری ارتباط
اجتماعیست و کارکرد اصلی آن، تنظيم و تصحيح اين روابط است. از نظر
هابرماس روابط اجتماعی دچار اشکال و اختلال است. انسانها بر اثر
تأثير ايدئولوژی، از خود و ديگران شناخت و آگاهی مخدوشی پيدا میکنند
که موجب میشود نتوانند با يکديگر رابطهی صحيحی برقرار کنند. در يک
زمينهی ايدئولوژيک، حتا مفهوم «حقيقت» نيز ممکن است کارکردی
ايدئولوژيک داشته باشد و از ساختهای قدرت سرکوبگر حمايت کند.
هابرماس دو مفهوم «نظام» و «زيست ـ جهان» را از يکديگر تفکيک میکند.
از نظر او «نظام» که بر طبق عقلانيت ابزاری عمل میکند، در جامعهای
نابرابر و متکی بر زور و قدرت گرايش دارد «زيست ـ جهان» را که محل
رسيدن به تفاهم بر مبنای گفتوگوی آزاد است به استعمار خود در آورد.
هدف نهايی از گفتوگو، برقراری ارتباطی سالم و خالی از کجفهمی و سوء
تفاهم است. به عبارت ديگر هدف از گفتوگو رسيدن به «تفاهم» است.
گفتوگو گرچه معطوف به «وفاق» است، اما نتيجهی آن الزاما وفاق نيست.
صرف گفتوگو کردن، با رعايت معيارهای آن، طرفين گفتوگو را وادار به
تأمل بر پيشفرضهای يکديگر خواهد کرد و حتا اگر وفاقی حاصل نشود،
زمينهی سوء تفاهم روشنتر خواهد شد. هابرماس چهار نوع ملاک را برای
گفتوگو از هم جدا میکند و برآن است که ارتباط افراد در زندهگی
روزمره را میتوان از حيث رسيدن به تفاهم يا سوء تفاهم، با اين
ملاکها سنجيد. اين ملاکها عبارتاند از:
1ـ
جملات فهميدنی باشند،
2ـ
محتوای جملات حقيقت داشته باشند،
3ـ
گويندهگان صادق باشند،
4ـ
کنش گفتاری به شکل درستی ادا شود.
در
شمارهی بعد، پديدهی وبلاگ را از لحاظ امکان و استعداد ايجاد عرصهی
عمومی بررسی میکنم.
* در
تنظیم این مطلب، از منابع زیر استفاده شده است:
ـ آزاد
رامکی، تقی؛ و امامی یحیی، «تکوین حوزهی عمومی و گفتوگوی عقلانی» در:
مجلهی جامعهشناسی ایران، دورهی پنجم، شمارهی 1، بهار 1383، صص. 58
ـ 89
ـ آزاد
ارمکی، تقی؛ و لاجوردی، هاله، «هرمنوتیک: بازسازی یا گفتوگو» در:
نامهی علوم اجتماعی، شمارهی 21، مهر 1382، صص. 93ـ 112
ـ نیوتون، ک. ام.، «هرمنوتیک» ترجمهی یوسف اباذری، در: ارغنون، شمارهء
4، زمستان 1373، صص. 183 ـ 202
é |