سال سوم، شماره بيست و هفت شهريور 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

صنعت گوشت‌خوار

رخت‌شوی‌خانه

ريشه‌ها، دانش خسروانی (1)

افسرده‌گی - پنج

پنجره‌هايی به زنده‌گی

جنگ و آخرين روز تابستان

قلب من، هم‌سفرم

برای زمانی طولانی سرباز بوده‌ام

هل من ...

انگار كن!

فرياد، سه شعر

باز ...

قامت ايستاده‌ی تو

بهاری گم

ديرياب

دو قطعه‌ی بی‌نام

پاييزان

جريمه و كشف

 

 نوشته‌ی قبلی رضا:

 سؤال

 تو

 

 

بهاری گم

رضا رشيدپور

reza_rashidpour [ @ ] foroogh.de

 

آن بهاری

که در کوچه‌ی دل‌تنگی من

جاری بود

و در آشفته‌گی بودن من

ساکن شد،

چمدان‌اش را بست

و در اندوه غريبی

رفت با شهريور

 

پشت دل‌شوره‌ی اين

پنجره باز

بی‌کسی می‌خندد

 

دست‌هايم خالی‌ست

خسته‌ام

 

پای ام‌روزم را

کفش دی‌روز يدک می‌کشد و

می‌لنگد

 

من در اين حجم حقيری

که اتاق است نام‌اش

عشق در

گل‌دانِ دل‌ام می‌کارم،

می‌خوابم

 

می‌دانم

که از هر روزنه‌ی خواب‌ام باز

وحشت کابوسی می‌رويد

 

صبح در آينه تکرار شدم

بی‌کسی تکرار شد

 

دل من می‌خواهد

پرده‌ی پنجره را پس بزند

جای دست‌های تو

اين‌جا خالی‌ست.

 

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.