سال سوم، شماره بيست و چهار مهر 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

الفبای سفيد: هويت از دست رفته

آدم وقتی بميرد ...

يك قرن انقلاب، دو نويسنده‌ی زن فقط!

بشنو اين نی ...

ريشه‌ها، دانش خسروانی (2)

افسرده‌گی - شش

قصه‌ی مردی كه با بهار آمد

آن‌سوی تسليم

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

ما عشق را از بهشت به زمين آورده‌ايم

شادی و زنده‌گی

شما هم داريد مثل من نقش بازی می‌كنيد؟

پت بناتار

پسری كه مسيح را سياه نقاشی كرد

عريضه‌نويس خيابان جردن

نبش قبر

برای فروغ، همان دختری كه ...

بابا «مباشری»

او اين‌جاست

دنيای من

در خود فرو می‌روم

چهره‌ی آبی

انتشار

به علت ديوانه‌گی‌ام

ساده

تولدی ديگر

قصه‌ی قديمی

نان و نمك هستی و نيستی

در اين ديوانه‌گی

 

درباره‌ی فروغ

 

سلام! شروعی که به جز آن، هيچ راه ديگری در آغاز متصور نيست. و اما ...،

تولدِ کلمه تولدِ زنده‌گی‌ست. انسان با انديشه‌ی خويش و با واژه بر هستی نام نهاد و با زبان به آوازش برخاست. خواندن، شنيدن، ديدن و انديشيدن بر آگاهی او تأثير گذاشت تا دانايی‌های امروزش شکل گرفت. او تا به اين منزل، راه را با چه ترانه‌ها که پيمود. يک کلام اين که، بالا بردن سطح آگاهی و  کسب دانش، محک زدن انديشه و انتخاب راه مطلوب برای او ميسر نشد، مگر در سايه‌ی محيطی دور از تنش که در آن امکان تفکر يافت.

«فروغ» در راستای ايجاد چنين محيطی شکل گرفته و اينک، هنوز در ابتدای مسيری‌ست که انتهايش در افق‌ها ناپيداست. باشد که اين راه، بی‌انتها! خوشا هميشه رفتن!

فروغ با انديشه‌‌ی تسامح و تحمل، آغوش خود را برای پذيرايی هر انديشه‌ای گشوده که از سر دردی ناشی از نرسيدن به حقيقت، بی‌ترس و دل‌هره، آزاد و سبک‌بال دل به دريای بی‌کران تفکر بشری داده است. مگر تن ملتهب انديشه به خنکای جريانی جز اين آرام می‌گيرد؟ فروغ بستری‌ست برای آزادانديشی. هدف‌اش شناخت جويبارها و رودخانه‌هايی‌ست که به اين دريا می‌ريزند.

اين‌جا محملی‌ست برای گام نهادن در وادی پر رمز و راز چيستی‌ها و چهگونه‌گی‌ها ... .

در اين ميانه می‌کوشيم تا بياموزيم که فقط خودمان نباشيم و ياد بگيريم چه‌گونه در جمع زنده‌گی کنيم و زنده‌گی جمعی داشته باشيم. ياد می‌گيريم چه‌گونه ديگران را در هستی فکری خود شريک کنيم. راستی، چه‌گونه انديشه در معرض تندباد انتقادها و پرسش‌ها و موشکافی‌ها صيقل می‌خورد؟

بياييد آن چه در دل داريم، صالحانه در ميان نهيم و صادقانه بپذيريم هر آن چه را بايد پذيرا باشيم. فروغ کاروانی‌ست در آغاز راه که به مقصد نمی‌رسد، مگر اين که ياورش باشيد. اين است که آغوش‌اش را در جمع و برای جمع گشوده است. پس ياری‌اش کنيد تا بارور شود.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.