سال سوم، شماره سی مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

پزشك اسرائيلی در كرانه‌ی غربی

زنده‌گی‌ الاهی ... (2)

وب‌لاگ، پيش‌تاز عرصه‌ی عمومی

داستان پهلوانی (3) : سياوش

اين يك جوابيه است!

افسرده‌گی - سه

جای‌گاه حادس

مد عربی

تـله

سواحل خزر

خوش‌بختی

حرف

هم‌بازی

دوازده و نيم

هشت و نيم

يك بام و سه هوا

يك كلمه

تـلخ

Satyr

سرگيجه

دانه‌ی كال و دو شعر ديگر

دو شعر: برگ خسته و خورشيد

 

 

نگاهی به ريشه‌ها - بخش هشتم

محمود كوير

mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com

  

داستان پهلوانی (پاره‌ی سوم)

 

سياوش

سياوش، فرزند كاوس، كه در دامان رستم پرورش يافته، از پهلوانان عارفی‌ست كه از اساتير به داستان و تاريخ آمده و نماينده‌ی روح آرامش‌طلب و صلح‌جو و وفادار ايرانی‌ست.

سياوش نيمه‌ی گم‌شده‌ی ايرانی‌ست.

هم‌سر جوان و زيبای پدر، به اين شاه‌زاده‌ی جوان و دل‌آور دل می‌بازد (يوسف و زليخا و ...) و چون او تمكين نمی‌كند، وی را اتهام گناه می‌نهند و سياوش برای اثبات بی‌گناهی، از كوه آتش به سلامت می‌گذرد (ابراهيم خليل).

سياوش برای نگه داشتن پيمان صلحی كه با دشمن دارد، تخت و تاج را رها كرده و نخستين پناهنده‌ی ايرانی به كشور ديگری می‌شود. او در نبرد با تورانيان، هنگامی که آنان خواستار آشتی می‌شوند و برای گواه خويش، گروگان‌هايی به نزد او می‌فرستند، پيمان آشتی می‌بندد، اما پدر خودکامه و قدرت‌طلب او را سرزنش کرده و به جنگ و شکستن پيمان و کشتن گروگان‌ها تشويق می‌کند. سياوش اما تن نمی‌دهد. از تخت و تاج و قدرت در می‌گذرد و از ايران به توران می‌رود تا پيمان خويش نشکند.

سياوش می‌كوشد تا آن بهشت گم‌شده‌ی ايران را، كه همه در آسمان‌ها در پی آن می‌گشتند، بر زمين بنا نهد. او باغ بهشت يا شهر عرفانی آرزوها را بنا می‌كند. اين سيمای شگفت گنگ‌دژ يا شهر سياوش است:

كزين بگذری شهر بينی فراخ

همه گلشن و باغ و ايوان و کاخ

همه شهر گرمابه و رود و جوی

به هر برزنی رامش و رنگ و بوی

همه کوه نخجير و آهو به دشت

بهشت اين چو بينی نخواهی گذشت

تذروان و تاوس و کبک دری

بيابی چو بر کوه‌ها بگذری

نه گرماش گرم و نه سرماش سرد

همه جای شادی و آرام و خورد

نبينی در آن شهر بيمار کس

يکی بوستان از بهشت است و بس

همه آب‌ها روشن و خوش‌گوار

هميشه بر و بوم او چون بهار ...

بسازيد جايی چنان چون بهشت

گل و سنبل و نرگس و  لاله کشت

گنگ يا بهشت سياوش بر زمين، سپس در سراسر جهان برپا داشته می‌شود، به شکل گنگ در چين و هند، به شکل کند در تاشکند و کندوان و سمرقند يا سمرکند، به شکل‌های کمب و گمبه و گنبه و گنبد در سراسر ايران و حتا اروپا.

اين بهشت گم‌شده نه تنها در عرفان ايرانی، بلکه در ادبيات جهان نمونه‌های بسيار می‌يابد و در ايران نيز نمونه‌های ديگری در بيستون يا بغ‌ستان و تاق بستان يا تاق بغ‌ستان و جاهای ديگر بنياد نهاده می‌شود. که بغ همان خداست و باغ از آن آمده است و در بغداد نيز به يادگار مانده است.

سياوش به نمونه‌ی انسان پاک‌باخته و ستم‌کشيده در فرهنگ ايران تبديل می‌شود و افسانه‌ی کربلا و عاشورا بر اساس مرگ جان‌گداز اين شاه‌زاده‌ی عارف برساخته می‌شود. به هنگام مرگ نيز، از خون او گياهی بر می‌دمد که درمان همه‌ی دردهاست. پرسياوشان به نماد ايستاده‌گی و استقامت مردمان در برابر ستم تبديل می‌شود. صدها سال پس از آن، مردم ايران با برپايی آيين‌های نمايشی، ياد و راه اين انسان آزاده را زير نام سوگ سياوش گرامی داشتند.

 

اين داستان ادامه دارد ...

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.